بلاگ

پرتو اندیشه با نگاهی تازه و متفاوت در حوزه روان درمانی فعالیت می کند. این رویکرد برخوردی کل نگر و چند وجهی به انسان را در برمی گیرد که ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی او را مد نظر قرار می دهد. از این رو، در پرتو اندیشه، متخصصان روانشناس و مشاور پرتو اندیشه با رویکردهایی چون درمان شناختی رفتاری، طرحواره درمانی، روان‌درمانی مثبت، درمان مبتنی بر هیجان، شفقت درمانی و رویکرد طب ذهن و بدن در خدمت مراجعین هستند. 

درمان شناختی رفتاری

درمان شناختی رفتاری یکی از بانفوذترین و موثرترین درمان های روانشناختی‌ست که شواهد تجربی، بالینی و پژوهشی بسیار گسترده ای از کارآمدی آن پشتیبانی می کنند. این شیوه خط اول درمان برای بسیاری از اختلالات روانی به ویژه اختلالات خلقی، اضطرابی و وسواس فکری عملی به شمار می آید و پژوهش ها نشان داده اند که می تواند به اندازه دارودرمانی اثربخش باشد و حتی اثرات پایدارتری نسبت به مصرف صرفا دارو به همراه دارد.

دو فرض اساسی این رویکرد شامل این موارد می شود: اول اینکه افکار (شناخت) ما تعیین کننده احساسات و رفتارهایمان است و از سوی دیگر، رفتارهای ما بر افکار و احساساتمان اثر می گذارد. بنابراین در این درمان تلاش می شود تا با استفاده از تکنینک های مختلف تغییراتی در افکار و رفتارهای فرد ایجاد شود. نکته قابل توجه اینکه با وجود اثربخشی بالا، این درمان جز درمان های کوتاه مدت محسوب می شود. این درمان بر  بر اینجا و اکنون (نه بر گذشته) تمرکز می کند. درمانگر و درمانجو به عنوان یک تیم با همدیگر متحد می شوند تا مشکلات جاری درمانجو را حل نمایند. این درمان ساختار مشخصی را در هر جلسه و نیز در کل دوره درمان دنبال می کند و یکی از بخش های بسیار مهم این درمان ارائه تکالیف خانگی است به این معنی که انچه در جلسه درمانی یادگرفته شده در زندگی روزمره تمرین و به کار بسته شود. 

رویکرد شناختی رقتاری کلاسیک از ابتدای شکل گیری تا به الان، رشد بسیار چشمگیری داشته است. یکی از نقاط قوت این رویکرد این است که بستری فراهم نموده تا تهدیدها را به فرصت تبدیل نماید. به این معنا که تلاش نموده کمبود ها و انتقاداتی که به آن وارد شده را مرتفع سازد و این باعث شکل گیری درمان های نوینی همچون درمان متمرکز بر شفقت، طرحواره درمانی، پدرمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان فراشتاختی و رفتاردرمانی دیالکتیکی شده است. اگر چه امروزه این رویکردها جایگاه و سهم خاص خود را در روانشناسی دارند، اما همگی ریشه های مشترکی دارند که همچنان می‌توان از یک نظریه واحد مبنایی تحت عنوان شناختی رفتاری صحبت کرد.

طرحواره درمانی

طرحواره درمانی از درمان‌های روانشناختی بسیار جذاب و موثر می‌باشد که بر پایه رویکرد شناختی رفتاری بنا شده است و تلاش نموده تا غنای بیشتری به آن ببخشد. این درمان تلفیق خردمندانه و یکپارچه از رویکردهای مختلف را ارائه می‌دهد؛ به طوری که از هر کدام به تنهایی فراتر می‌رود. این درمان در ابتدا برای رفع مشکلاتی که رویکرد شناختی رفتاری کلاسیک در درمان مشکلات مزمن و عمیقی همچون اختلالات شخصیت داشت ایجاد شد. به ویژه در ابتدا برای افرادی که اختلال شخصیت مرزی داشتند طراحی شد اما در طی دهه های اخیر، اثر بخشی آن بر طیف گسترده ای از مشکلات مزمن و مقاوم نشان داده شده است.

این رویکرد پلی را میان درمان های شناختی رفتاری و درمان های تحلیلی برقرار ساخته و با ظرافت و هوشمندی نقاط قوت هر کدام را برگزیده و در قالب یک درمان یکپارچه ارائه می‌دهد. به نحوی که در نهایت درمان نوینی و نه صرفا مخلوطی از تکنیک های رویکردهای مختلف را خلق می‌کند.

مرکز اصلی توجه این درمان، طرحواره های ناسازگار اولیه است که الگوهای هیجانی و شناختی خودآسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می‌شوند. در واقع می توان این طرحواره ها را به تله هایی در زندگی تشبیه کرد که فرد در دام آنها اسیر شده و به تنهایی امکان رهایی ندارد. برای فهم بهتر مفهوم طرحواره، سوالات زیر را بخوانید:

آیا در برقراری روابط عاطفی ایمن و رضایت بخش با مشکل مواجه هستید؟ مثلا اکثرا جذب افرادی می شوید که بی مهر و عاطفه اند؟ 

آیا احساس می کنید انسان بی ارزشی هستید؟ آیا احساس می کنید به دلیل بی ارزشی تان اطرافیان شما را نمی پذیرند یا دوست ندارند؟

آیا خواسته های دیگران را بر نیازهای خودتان ترجیح می‌دهید؟ آیا در راه فداکاری برای دیگران چنان افراط می‌کنید که نیازهای خودتان بی پاسخ می‌ماند؟ آیا اصلا نیاز‌های واقعی‌تان را نمی‌شناسید؟

آیا نگران هستید مبادا اتفاقات ناگواری برای شما پیش بیاد؟ آیا درد خفیف ممکن است شما را به وحشت بیندازد؟

آیا در زمینه استقلال و کفایت با مشکل روبرو هستید؟ آیا حس می کنید به تنهایی نمی‌توانید از عهده کارهایتان برآیید؟ 

این الگوها همان طرحواره ها یا تله‌های زندگی هستند که همواره تداوم دارند. این طرحواره‌ها در اثر ارضا نشدن نیازهای فرد در دوران کودکی و آسیب‌هایی که متحمل شده ایجاد می‌شوند. تله های زندگی یا همان طرحواره‌ها به ما دیکته می‌کنند که چطور فکر، رفتار و احساس کنیم. به عبارت دیگر زندگی ما در بزرگسالی تحت تاثیر دوران کودکی ما قرار می گیرد. هدف درمان این است که به مراجعان کمک کند تا از این تله ها آگاه شوند و راهبردهایی برای تغییر آنها بیابند.

یکی از مهم ترین مواقعی که این تله ها خود را نشان می دهند در هنگام انتخاب همسر و روابط زوجی است. به طوری که افراد با طرحواره های ناسازگار اولیه، ناخودآگاه جذب کسانی می شوند که طرحواره ناسارگازشان را تداوم بخشد. بنابراین توجه به این  طرحواره‌ها علاوه بر درمان فردی، در مشاوره پیش از ازدواج و زوج درمانی نیز می تواند بسیار کمک کننده باشد.

روان درمانی مثبت 

روان‌درمانی مثبت یک رویکرد نسبتا نو ظهور است که به طور کلی بر پایه های روان شناسی مثبت استوار است. روان شناسی مثبت به مطالعه فرآیندها و حالاتی می‌پردازد که باعث بالندگی در افراد، اجتماعات و موسسات می‌شوند. روان شناسی مثبت به بررسی هر آن چه درست است و کار می‌کند و هر آن چه قابل پرورش است، می‌پردازد. روان درمانی مثبت بازوی بالینی یا درمانی روان شناسی مثبت است. روان درمانی مثبت نشانگان بیماری را با توانمندی ها، منابع و خطرات موجود، ضعف ها را با ارزش‌ها و پشیمانی ها را با امید ها می آمیزد به گونه ای که درمانگر بتواند به پیچیدگی های تجربه انسان با دیدی متعادل بنگرد. بدون دست کم گرفتن یا نادیده انگاشتن مسائل مراجع، روان‌درمانگر مثبت مستقیما درد و رنج مرتبط با ضربه روانی را درک  و به آن توجه می کند و در عین حال به بررسی ظرفیت فرد برای رشد و بالندگی می پردازد. ما روان درمانی مثبت را شاخه جدیدی از روان درمانی قلمداد نمی کنیم بلکه آن را نوعی بازبینی در جهت گیری درمانی می دانیم، مدلی که بر اساس  فلسفه «ساختن بر پایه های توانمندی» مکمل رویکرد سنتی «مرمت نقائص و آسیب ها» می تواند باشد.

مراجعینی که دچار آشفتگی روانشناختی هستند بهتر می توانند از خدمات موجود استفاده کنند اگر بیاموزند تا از قوی ترین منابع فردی و بین فردی خود سود جویند و بدین ترتیب با چالش های زندگی روبرو شوند. این که فرد از توانمندی های خود آگاه باشد، مهارت های لازم برای بهسازی هیجان‌های مثبت را پرورش دهد، روابط مثبت را تقویت کند و زندگی خود را از معنا و هدف لبریز سازد می‌تواند عمیقا برانگیزاننده، توانمندساز و شفابخش باشد. هدف نهایی روان درمانی مثبت کمک به مراجعان است تا بتوانند مهارت هایی عینی، کاربردی و مرتبط را بیاموزند و بدین ترتیب زندگی متعهدانه، معنادار و رضایت بخش را تجربه کنند. برای رسیدن به این هدف، روان درمانی مثبت نقش درمانگر را از مسئول نسخه پیچی و تشخیص دهنده کمبودها به تسهیل کننده فعال رشد و بالندگی، تاب آوری و نیک زیستی ارتقاء دهد.

درمان مبتنی بر هیجان

نظریه درمان هیجان مدار توسط خانم دکتر سو‌جانسون بنیان گذاری شده و در ادامه تئوری پروفسور جان بالبی که در مورد دلبستگی و شکل گیری آن به شکل ایمن یا ناایمن در مورد کودکان مطرح شده، به بحث دلبستگی در بزرگسالی خصوصا در ارتباط همسران پرداخته‌است.

دلبستگی، یعنی من به حضور فردی امن که وقتی به او نیاز دارم می‌تواند کنارم باشد و نیاز‌های من مثل دوست‌داشتنی بودن، امنیت و حمایت و... را پاسخ دهد، اطمینان دارم. در این صورت کودک دلبستگی ایمن و در غیر این صورت دلبستکی را به صورت ناایمن تجربه خواهد کرد.

به همین ترتیب در بزرگسالی هم نیاز به داشتن فردی امن برای هر فردی مهم و ضروریست که این امر غالباً در ازدواج روی می دهد.

با حضور این فرد امن، امنیت از درون وجود شما شکل گرفته در نتیجه راحت‌تر می‌توانید با مسائل برخورد کنید و احساس بهتری خواهید داشت، درست مثل بالا رفتن از کوه وقتی یک کوله پشتی سنگین دارید زمانی که دوست یا عزیزی امن همراه شما است کمتر فشار کوله را حس می کنید در مقایسه با وقتی که تنها هستید.

از نظر دکتر جانسون اگر به همسر خود وابسته باشید از تمام دنیا مستقل خواهید شد. بنابراین در روابط همسران نحوه بیان نیاز و نحوه پاسخ دادن به آن، از این جهت که می‌تواند سبب عمیق تر و مستحکم تر شدن یک رابطه و یا فروپاشی آن باشد، بسیار اهمیت دارد.

در زوج درمانی به سبک هیجان مدار ما معتقدیم نحوه بیان خواسته ها و نیازها و تاثیر آن روی طرف مقابل و نحوه پاسخ طرف مقابل و اثر آن روی نفر اول و برعکس، می‌تواند چرخه معیوب در رابطه شکل دهد که درمان با کمک به افراد در شناسایی نیازها و خواسته های اصلی و ایمن ساختن رابطه همچنین نحوه شکل گیری چرخه معیوب و چگونگی اصلاح آن، رابطه زوج را به یک رابطه ایمن، رضایت بخش و مطلوب مبدل سازد.

این همان شفقت درمانی هست.

درمان متمرکز بر شفقت

رنج در زندگی برای همه افراد، گروه ها و جوامع غیرقابل اجتناب است. رنج ما مبنای کاملاً شناخته شده ای دارد: اینکه همه ما خود را با مغز و بدني كه بوسيله ژنتيك و تکامل ساخته شده، در روی زمین يافته ايم. ما در زمینه های اجتماعی با امکانات مختلفی قرار می گیریم، در برابر بیماری و جراحت آسیب پذیریم، فقط براي مدت کوتاهی قبل از زوال و مرگ زندگی كنيم، در طول زندگی غم از دست دادن عزیزان، تعارضات و شكست های مختلفی را تجربه می کنیم، همه ما به درجاتی نواقص و کمبودهایی داریم. همه اینها در حالی است که ما انتخابشان نکرده ایم و کنترل کاملی بر وقوع آنها نداریم.

ما با توسل به شفقت می توانیم رنج های زندگی را تاب بیاوریم. تاریخچه ای طولانی از تألیفات فلسفی و معنوی درباره شفقت وجود دارد که ارزش آن را به عنوان پادزهری برای رنج مطرح می کند. شفقت به عنوان حساسیت نسبت به رنج کشیدن خود و دیگران، با انگیزه و تعهدی عمیق برای پیشگیری و تسکین آن تعریف شده است که می تواند 3 زیر مجموعه (جریان‌های شفقت) داشته باشد: شفقت به دیگران در هنگام آشفتگی، شفقت دریافت شده از دیگران در زمان آشفتگی و شفقت به خود موقع آشفتگی. در 30 سال گذشته تحقیقات قابل توجهی در زمینه شفقت و به ویژه خودشفقتی صورت گرفته است. خودشفقتی فرآیند پیچیده ای است که منابع شناختی، عاطفی و رفتاری برای فرد به ارمغان می‌آورد. طبق مطالعات مختلف خودشفقتی برای بخشش، تاب‌آوری، امید، خوش‌بینی، بهزیستی، خودکارآمدی، استقلال، تنظیم هیجان، خودارزشمندی، قدرت درونی، اعتماد به نفس، رفتارهای مرتبط با سلامتی و رضایت از زندگی موثر است. همچنین روابط مثبت بین‌فردی را افزایش داده و نقاط قوت محافظتی و حمایتی را برای تأثیر بر پیدایش، تداوم، تثبیت و ارتقا نتایج مثبت سلامت روان فراهم می‌کند. 

با توجه به فواید شایان توجه که بر خی از آنها ذکر شد، تا کنون شمار مختلفی از مداخلات مبتنی بر شفقت ایجاد شده که یکی از موثرترین آنها درمان متمرکز بر شفقت است. درمان متمرکز بر شفقت از رویکردهای بسیار مورد اقبال و اثرگذار حوزه روان درمانی در دهه های اخیر است که از مباني سایر مكاتب اصلی روان درمانی نیز بهره می برد. این درمان ابتدا برای افرادی شکل گرفت که از شرم و خودانتقادی رنج می‌بردند و به درمان‌ شناختی رفتاری کلاسیک مقاوم بودند. افزون بر این در مطالعات علمی بعدی، اثربخشی این درمان برای طیف وسیعی از اختلالات روان شناختی مانند اختلالات خوردن، افسردگی، اضطراب، استرس پس از سانحه، اختلالات شخصیت، روان پریشی و کمال گرایی، نشان داده شده است. هدف اصلی این رویکرد پرورش مهارت های خودشفقتی و برقراری رابطه ای دوستانه و پذیرا با خویش است. پرورش خودشفقتی ایده ای صرفا خیالی و بی اساس نیست بلکه مطالعات علمی نشان داده اند اثرات مغزی و فیزیولوژیکی دارد. نحوه ای که با خودمان رفتار می کنیم، نه تنها بر روان ما، بلکه بر سلامت جسمانی ما نیز اثرات جدی می گذارد.

رویکرد طب ذهن و بدن

این رویکرد بر تعاملات بین ذهن و بدن و روش های قدرتمندی که بتواند در بهبودی و سلامتی موثر باشد، تمرکز دارد. افکار، احساسات، نگرش ها و باورها می‌توانند بر همه جنبه های عملکرد زیست شناختی ما تاثیر گذارند و شکل دهنده باشند. آن چه در بدن ما اتفاق می‌افتد و چگونگی مراقبت از ذهن و بدن می تواند بر نحوه تفکر، احساس و اعتقاد ما تاثیر بگذارد. ما می‌توانیم از آمیزه‌ای از راه کارها و روش های کهن و سنتی و نیز جدید و مدرن استفاده کنیم تا بر ذهن به گونه ای اثر گذار باشیم که منجر به سلامتی بدن و تعادل روان گردد. ما در اتاق درمان و در محیطی حمایتی، موقعیتی را با مهارت های ذهنی برای شما فراهم می آوریم تا با تمرین بتوانید با استرس مقابله کنید و با انواع مراقبه، تصاویر هدایت شده، بازخورد زیستی، نوشتن و نقاشی روند بیماری و زندگی خود را تغییر دهید.

در پرتو اندیشه، ما در کنار شما خواهیم بود تا با استفاده از ابزار و راه کارهای ذهنی و بدنی شناخت بهتری از خود داشته باشید و بتوانید با موفقیت با درد ناشی از بیماری های مزمن، افسردگی، استرس و اضطراب کنار بیایید. 

رویکرد ذهن و بدن می تواند خودآگاهی بیشتری در شما به وجود آورد. این آگاهی از طریق روش هایی چون مراقبه متمرکز، تغذیه سالم، آگاهانه خوردن، تصویر سازی، تفسیر ژنوگرام و غیره امکان پذیر می‌شود.


به اشتراک بگذارید :

مطالب دیگر بلاگ