بلاگ

آخرین مطالب علمی و آموزشی پرتو اندیشه

زمان همیشه روانی است، گذشته درون ما باقی
می‌ماند، نه پشت سر ما.
روزین پربلرگ

زمان‌مندی و گشودگی فکری

مانند بسیاری از فیلم‌های اسپارک لی ساعت بیست و پنجم از فیلمبرداری سبک‌مند برای تأکید مؤثر بر احساسات کسانی که در دنیای آن زندگی می‌کنند، استفاده می‌کند؛ برداشت‌های مکرر از یک صحنه، تغییرات در نورپردازی و نمای کلاسیک لی از افراد، درماندگی یا فقدان عاملیت شخصی شخصیت‌ها را برجسته می‌کند.

درماندگی که در بخش اول ارتباط آن را با میزان و نوع گشودگی فکری چهار شخصیت اصلی زندگی مونتی و خود او نشان دادیم اما پرسشی که در این فرایند مطرح شد این بود که شیوه‌ی استفاده شخصیت‌ها از توانمندی‌هایشان ناشی از چه چیزی است و چرا آن‌ها نمی‌توانند به عاملیت دست پیدا کنند؟

برای پاسخ به این پرسش نیاز است که به سراغ نظریه‌ی زمان فیلیپ زیمباردو برویم تا ببینیم که نوع چشم‌انداز زمانی ما می‌تواند چه تغییری در رفتارمان نسبت به وقایع بیرونی ایجاد کند.

فیلیپ زیمباردو روانشناس اجتماعی برجسته در کتاب زمان خود پنج چشم‌انداز زمانی را در نتیجه تحقیقات خود معرفی می‌کند که الگوهای ذهنی فرد برای درک، تفسیر، و هدایت رفتار را بر اساس زمان شکل می‌دهند:

  1. گذشته-مثبت: تمرکز بر خاطرات مثبت گذشته
  2. گذشته-منفی: تمرکز بر اشتباهات و آسیب‌های گذشته
  3. حال-لذت‌طلب: زندگی در لحظه، دنبال کردن هیجان‌ها
  4. حال-مقدرگرایانه: باور به بی‌اختیاری و سرنوشت محتوم
  5. آینده‌نگر: تصمیم‌گیری براساس اهداف و پیامدهای بلندمدت

زیمباردو معتقد است که این زمان‌مندی‌ها در افراد سالم به‌صورت متعادل وجود دارند اما افرادی که دچار بحران یا تغییر هویت هستند، در یک یا دو مورد به شکل غالب، ناسازگار یا افراطی عمل می‌کنند؛ در واقع زیمباردو نشان می‌دهد افرادی که گشودگی فکری پایین یا ناقصی دارند (فکر بسته)، اغلب دچار یکی از این سه حالت هستند:

* به صورت افراطی در گذشته منفی غرق شده‌‌اند.

* زمان حال را فقط لذت‌جویانه یا بی‌معنا می‌دانند.

* آینده را نمی‌بینند یا آن را تهدید در نظر می‌گیرند.

در نتیجه، گشودگی فکری نیازمند نوعی «وسعت زمانی» است که خود حامل ترکیبی سازگارانه از پذیرش گذشته، بودن در اکنون، و گشودگی نسبت به آینده است.

بر این اساس می‌توان گفت که آنچه موجع به نوع استفاده ناسازگارانه شخصیت‌ها از توانمندی‌منش گشودگی فکری در طول فیلم شده است نوع زمان‌مندی آن‌ها است و می‌توان از دریچه این زمان بندی رفتار و افکار آن‌ها را مورد بررسی قرار داد‌.

 

 

نگاهی دوباره: در چه زمانی فکر می‌کنیم!؟

اکنون بیابید به شخصیت‌ها و اعمال آن‌ها نگاهی دوباره بیندازیم و تغییرات روند فکری آن‌ها را از این دریچه نو مورد ارزیابی قرار دهیم:

۱. مونتی: 

نماد ذهن بسته در بحران است زیرا همه‌چیز را سفید یا سیاه، گذشته را مملول از حسرت و آینده را فقط در زندان می‌بیند، او در بخش اول فیلم  دچار «زمان گذشته منفی» است و فاقد گشودگی برای شنیدن یا تفسیر مجدد تجربیاتش است.

۲. ناتورل:

شخصیتی که با توجه به فلش بک‌های او و منتی می‌توان دیدگاه او را در میان حال لذت‌گرا و حال مقدرگرایانه در نوسان دانست،  او با اینکه مورد شک قرار می‌گیرد، صبر می‌کند و مونتی را ترک نمی‌کند تا حقیقت آشکار شود

۳ و ۴. جیکوب و فرانسیس:

جیکوب به ظاهر آینده‌نگر اما در آرزوی حال است و به دلیل این عدم صداقت وجودی نسبت به خواست‌های خود و سرکوب آنها به جای پذیرش آن‌ها توان بیرون آمدن از وضعیتش را ندارد، مکانیسمی که نه تنها به اون کمک نمی‌کند بلکه باعث اقدامات اشتباه بعدی او نیز می‌شود. 

از سوی دیگر فرانسیس با چنگ زدن به زمان حال منفی، پذیرش خالی از احساسات وضعیت مونتی، اعتیاد به کار و روابط سطحی از رویارویی با آینده فرار می‌کند.

شام آخر: شما چه می‌کنید؟

سرانجام شخصیت‌های در شب مهمانی دور هم جمع می‌شوند تا هر یک به شیوه خود با وضعیت و سرانجام شخصیت مونتی رو به رو شوند، فضای بار مثل زندانی شخصیت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد و حقیقت آن‌ها را بر ملا می‌کند. 

ناتورال حال را انتخاب می‌کند، جیکوب سر انجام توان خود برای سرکوب غرایزش را از دست می‌دهد و فرانسیس سعی می‌کند تا دور کردن ناتورتال و پذیرفتن درخواست مونتی به رفاقت خود با او وفادار بماند، حتی اگر خود در اعماق وجودش به امکان زندگی دیگری پس از زندان برای مونتی بی‌ایمان باشد.

در انتهای این ضیافت سرانجام مونتی شروع به افشا کردن ترس‌هایش می‌کند و بعد از تهدید شدن توسط نیکولای به حقیقت بی‌گناهی ناتورال پی‌می‌برد و برای همیشه از این کار کنار می‌کشد، کنار کشیدنی که گرچه دیر هنگام است و دیگر شاید فایده‌ای عملی برای مونتی نداشته باشد اما نشان دهنده نوعی توبه و رو به رو شدن سرنوشت محتومی است که باید با آن رو به رو شود، نوعی ارتقای شخصیت که می‌توان آن را در دیالوگ کنار اسکله مشاهده کرد، مونتی اکنون به جای فکر به گذشته به این فکر می‌کند که معنی زندگی چیست و چه امکانی برای زندگی دیگر وجود داشت، امکانی که همچنان برایش پاسخی ندارد اما در جست‌جو جوی آن است:

مونتی:به این میگن زندگی! هر روز صبح با یه یدک‌کش روی رودخونه کار می‌کنی! قشنگ نیست؟

فرانسیس: آره خوبه مونتی!

 

پایان بخش دوم_مرداد ۱۴۰۴


به اشتراک بگذارید :

مطالب دیگر بلاگ