بلاگ

آخرین مطالب علمی و آموزشی پرتو اندیشه

نویسنده: ساناز مرندی

 

چند وقتی است اخبار مربوط به هوش مصنوعی را دنبال می‌کنم و هر سری از ابعاد مختلف آن شگفت‌زده و حتی کمی مضطرب می‌شوم. به نظر می‌رسد انقلابی بزرگ در حال وقوع است. انقلابی جهانی که دیر یا زود تاثیراتش را بر زندگی تمام مردم دنیا خواهد گذاشت. 

یاد فیلم "Her" می‌افتم که در سال 2013 توسط Spike Jonze ساخته شد. 10 سال پیش این فیلم با ژانر علمی تخیلی‌اش تصویری از هوش مصنوعی و تاثیرات آن بر زندگی‌هایمان در 10 سال آینده ترسیم کرد. تئودور که شخصیت اصلی این فیلم است، مردی است تنها و آرزومند در دهه‌های آینده که در جامعه‌ای پیشرفته و احاطه شده با ابزارهای متصل به هوش مصنوعی زندگی می‌کند.

من دوبار این فیلم را دیده‌ام. دفعه اول که همان 10 سال پیش بود، صرفا برایم یک داستان علمی تخیلی جالب و کمی دور از واقعیت بود. اما چند ماه پیش که دوباره به تماشای این فیلم نشستم، دیگر برایم صرفا یک داستان نبود، بلکه یک امکان بود. امکانی که نیاز به تأمل و بررسی بیشتری داشت.

به همین دلیل در این فکر افتادم که کمی به بررسی هوش مصنوعی در دنیای روانشناسی و ابعاد مختلف روانشناختی آن بپردازم. اینکه این انقلاب بزرگ چه تاثیراتی بر علم روانشناسی و یا حتی سلامت روان ما خواهد داشت.

یکی از بزرگ‌ترین کاربردهای هوش مصنوعی در حوزه‌های تحقیقات روانشناسی و پیش‌بینی است. به کمک هوش مصنوعی می‌توان مجموعه‌‌ای از داده‌‌ها را در مقیاس بزرگ تجزیه و تحلیل کرد و به درک بهتری از تعامل عوامل متعدد و مختلفی که بر رفتار ما و سلامت روانمان تاثیر دارند، مثل عوامل محیطی، اجتماعی، روان‌شناختی و زیست‌شناختی، دست پیدا کرد. 

به طور مثال، اخیرا محققان به کمک هوش مصنوعی تحقیقات جالبی در مورد احتمال خودکشی انجام داده‌اند و آنها توانسته‌اند به تخمین‌های خوبی از ریسک خودکشی افراد دست پیدا کنند. همچنین به نظر می‌رسد به دلیل گسترش شدید افسردگی در کل دنیا، محققان در صدد این هستند تا بتوانند با طراحی یک سری الگوریتم‌ها احتمال ابتلای افراد به اختلال افسردگی را تخمین بزنند. 

هوش مصنوعی این پتانسیل را دارد که از مجموعه بزرگی از داده‌ها برای بهبود تشخیص‌ها در حوزه اختلالات روانی و همچنین کاهش تشخیص‌های اشتباه استفاده کند. به طور مثال، تشخیص دوره‌های افسردگی در اختلال دوقطبی و افسردگی دشوار است و بسیاری از بیماران مبتلا به دوقطبی به اشتباه تشخیص اختلال افسردگی اساسی می‌گیرند و یا بسیاری از اوقات متخصصان در زمینه تشخیص اختلال اوتیسم با مشکلات و تردیدهایی روبرو می‌شوند. اما به نظر می‌رسد الگوریتم‌های یادگیری ماشین[1] این امکان را دارند که تشخیص این اختلالات را بسیار آسان‌تر می‌کنند. به طور کل نتایج حاکی از آن اند که هوش مصنوعی می‌تواند ابزاری بسیار امیدوارکننده در آینده سلامت روان باشد، به ویژه با توجه به محبوبیت وسایل الکترونیکی و تلفن‌های هوشمند در نسل فعلی.

از سوی دیگر، چت‌ بات‌ های مبتنی بر هوش مصنوعی که می‌توانند آموزش‌هایی در حوزه سلامت روان و همچنین راهکارهایی فوری از طریق تعاملات صوتی یا متنی به افراد ارائه دهند، به عنوان منبعی ارزشمند، مفید و در دسترس برای افرادی که به دلایل مختلف دسترسی محدودی به مراقبت‌های بهداشت روانی دارند، عمل کنند. هرچند تاثیر این چت بات‌ها هرگز با جلسات روان درمانی نه قابل مقایسه اند و نه می‌توانند جایگزین آن شوند. ‌

هوش مصنوعی کمک‌هایی به درمانگران نیز می‌تواند برساند. به این صورت که درمانگران در طی روند روان درمانی می‌توانند به کمک هوش مصنوعی بازخوردهایی در مورد پیشرفت مراجعین خود بگیرند، الگوهای رفتاری و فکری مراجعین را بهتر بشناسند، تغییرات احتمالی آنها را تا حدی پیش‌بینی کنند و استراتژی‌های مداخله‌ای خود و همچنین روند درمان را بهبود بخشند. هرچند اگر درمانگران به طور افراطی به هوش مصنوعی متکی و وابسته شوند، ممکن است عملکردشان تحت تاثیر قرار گیرد و همدلی و شهود انسانی‌شان کاهش پیدا کند. به همین دلیل در راستای مراقبت از رابطه درمانی و حفظ آن، حفظ تعادل بین پیشرفت‌های تکنولوژیکی و ارتباط انسانی حیاتی است.

اما موضوع دیگری که خوب است به بررسی آن بپردازیم این است که هوش مصنوعی چگونه بر سلامت روان ما تأثیر می‌گذارد؟ در سال‌های اخیر تاثیر هوش مصنوعی بر سلامت روان ما به موضوع بحث تبدیل شده است. تعداد قابل توجهی از تحقیقات نشان می‌دهند که ارتباطی قوی بین اعتیاد به گوشی‌های هوشمند، کاهش ماده خاکستری در مغز و ظهور "زوال عقل دیجیتال" وجود دارد. اصطلاح زوال عقل دیجیتال " توسط عصب‌شناس مانفرد اسپیتزر[2] برای توصیف استفاده بیش از حد از تکنولوژی دیجیتال که منجر به از بین رفتن توانایی‌های شناختی می‌شود ابداع شده است. اسپیتزر پیشنهاد می‌کند که مسیرهای حافظه کوتاه‌مدت در صورت استفاده بیش از حد از تکنولوژی شروع به زوال خواهند کرد. 

به همین دلیل گفته می‌شود این استفاده بیش از حد از هوش مصنوعی ممکن است منجر به اضطراب، افسردگی، زوال حافظه، کاهش دامنه توجه، چالش‌های مربوط به عزت نفس و کاهش پیدا کردن قدرت کنترل تکانه‌ها در افراد ‌شود. این دسته از عوامل حتی ممکن است وابستگی را تشدید کنند و این چرخه به شکلی معیوب ادامه پیدا کند.

برخی از افراد نیز ممکن است هنگام استفاده از سیستم‌های هوش مصنوعی احساس اضطراب کنند، زیرا مطمئن نیستند که سیستم چگونه کار می‌کند یا چه نتایجی را باید انتظار داشت. 

استفاده بیش از حد از تکنولوژی، از جمله سیستم‌های هوش مصنوعی، می‌تواند منجر به رفتارهای اعتیادآور شود. افراد ممکن است احساس کنند مجبور اند دائماً گوشی‌های خود را بررسی کنند یا از برنامه‌های مجهز به هوش مصنوعی استفاده کنند که این موضوع می‌تواند در سایر جنبه‌های زندگی آنها مانند کار، تحصیل یا روابط اجتماعی تداخل ایجاد کند.

 از سوی دیگر افرادی که زمان زیادی را صرف تعامل با سیستم‌های وابسته به هوش مصنوعی می‌کنند، ممکن است از نظر اجتماعی منزوی شوند. چرا که ممکن است زمان کمتری را صرف تعامل با افراد دیگر کنند و این می تواند منجر به کاهش احساس تعلق آنها به دیگران و گروه‌های اجتماعی شود.

برخی از افراد نیز ممکن است در هنگام تعامل با سیستم‌های هوش مصنوعی که از نظر آنها برتر یا توانمندتر از خودشان هستند، افسردگی، اضطراب یا احساس درماندگی را تجربه کنند. 

نگرانی در مورد ایمنی و امنیت سیستم‌های هوش مصنوعی، و همچنین ترس از تصرف یا جایگزینی هوش مصنوعی در تصمیم‌گیری انسان و دیگر حوزه‌های انسانی، می‌تواند منجر به شکل‌گیری تفکر پارانوئیدی در برخی افراد شود. این امر به ویژه در مواردی که از سیستم‌های هوش مصنوعی برای کنترل سیستم‌های فیزیکی مانند وسایل نقلیه یا سیستم‌های تسلیحاتی استفاده می‌شود، صادق است.

موضوع دیگری که دغدغه‌های بسیاری در حوزه روانشناسی ایجاد کرده است، استفاده از هوش مصنوعی و حفظ حریم خصوصی و امنیت اطلاعات شخصی افراد است. به همین دلیل ضروری است که از اقداماتی که در راستای حفاظت از داده‌های افراد و حریم خصوصی آنها انجام می‌شود، اطمینان حاصل کنیم.

موضوع مورد بحث دیگر در حوزه هوش مصنوعی، سوگیری‌ها و نابرابری‌هایی که ممکن است به آنها دامن زده شود. چرا که اگر الگوریتم‌‌های هوش مصنوعی بر اساس داده‌هایی مغرضانه طراحی شوند و یا به آنها داده‌هایی دارای سوگیری و مغرضانه داده شود، می‌‌توانند تبعیض‌ها و نابرابری‌هایی که در جوامع مختلف وجود دارد را دامن بزنند و منجر به تداوم آنها شوند. در این میان روانشناسان وظیفه دارند تا به این سوگیری‌های احتمالی رسیدگی کنند و عدالت و شفافیت را ترویج دهند.

در نهایت به نظر می‌رسد هوش مصنوعی فرصت‌های بسیاری را در حوزه روانشناسی به ارمغان می‌آورد که به افزایش درک ما از رفتار انسانی و بهبود مراقبت‌های بهداشت روانی کمک می‌کند. شکی نیست که هوش مصنوعی و روانشناسی روز به روز بیشتر از قبل به یکدیگر گره خواهند خورد و به همین دلیل برای متخصصان حوزه روانشناسی ضروری است که همگام با تغییرات و توسعه پیش بروند و در عین حال نسبت به پیامدهای اخلاقی و خطرات بالقوه هوش مصنوعی در این زمینه هوشیار باشند. 

 
[1] Machine Learning
[2] Manfred Spitzer


به اشتراک بگذارید :