
در ستایش بیحوصلگی
مقدمه
تصور کنید چند دقیقه در صف بانک، مطب پزشک یا ایستگاه اتوبوس منتظر ماندهاید. هنوز چند ثانیه نگذشته که دستتان ناخودآگاه به سمت تلفن همراه میرود. صفحهای را بالا و پایین میکنید، چند خبر میخوانید، شبکههای اجتماعی را مرور میکنید یا ویدئویی کوتاه میبینید. شاید حتی خودتان هم متوجه نباشید که دقیقاً دنبال چه چیزی میگردید؛ فقط نمیخواهید آن چند دقیقه را بدون محرک سپری کنید.
این صحنه برای بسیاری از ما آشناست. انسان امروز بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات، سرگرمی و ارتباطات دسترسی دارد، اما در عین حال تحملش برای لحظههای سکوت و بیتحرکی کمتر از گذشته شده است. بسیاری از افراد حتی چند دقیقه بدون تلفن همراه، موسیقی، تلویزیون یا شبکههای اجتماعی احساس بیقراری میکنند؛ گویی ذهن باید دائماً با چیزی مشغول باشد اما آیا بیحوصلگی واقعاً احساسی بیفایده است؟ آیا هر لحظهای که در آن کاری انجام نمیدهیم، زمانی از دسترفته محسوب میشود؟ یا ممکن است ذهن انسان دقیقاً در همین لحظههای ظاهراً بیثمر، مشغول انجام برخی از مهمترین فعالیتهای خود باشد؟
در سالهای اخیر، روانشناسان و پژوهشگران علوم اعصاب نگاه متفاوتی به بیحوصلگی پیدا کردهاند. برخلاف تصور رایج، آنها این تجربه را صرفاً یک احساس ناخوشایند نمیدانند، بلکه معتقدند بیحوصلگی میتواند نقش مهمی در تنظیم توجه، خلاقیت، تصمیمگیری و حتی سلامت روان داشته باشد. البته این به معنای آن نیست که هر نوع بیحوصلگی مفید است. همانگونه که درد همیشه نشانه بیماری نیست، بیحوصلگی نیز همیشه دشمن انسان نیست؛ گاهی این احساس پیامی مهم درباره نیازهای ذهن ما در خود دارد.
بیحوصلگی دقیقاً چیست؟
در زبان روزمره، واژه «بیحوصلگی» برای تجربههای بسیار متفاوتی به کار میرود. گاهی فردی که خسته است، میگوید «حوصله هیچ کاری را ندارم.» گاهی کسی که افسرده است، همین عبارت را تکرار میکند و گاهی نیز فردی که ساعتها منتظر مانده یا فعالیتی یکنواخت انجام داده است، احساس بیحوصلگی را تجربه میکند اما از دیدگاه روانشناسی، این وضعیتها یکسان نیستند.
جان ایستوود، از برجستهترین پژوهشگران این حوزه، بیحوصلگی را حالتی میداند که در آن فرد میل دارد با فعالیتی معنادار درگیر شود اما نمیتواند چنین درگیریای را تجربه کند. به بیان دیگر، مشکل اصلی کمبود فعالیت نیست؛ بلکه ناتوانی در یافتن فعالیتی است که ذهن آن را ارزشمند یا جذاب بداند؛ به همین دلیل ممکن است فردی در میان جمع، در یک مهمانی یا حتی هنگام مرور بیپایان شبکههای اجتماعی احساس بیحوصلگی کند. برعکس، فرد دیگری ممکن است ساعتها در سکوت قدم بزند یا کتاب بخواند و هرگز چنین احساسی نداشته باشد. بنابراین، بیحوصلگی بیشتر از آنکه به میزان مشغول بودن مربوط باشد، به کیفیت ارتباط ذهن با آنچه انجام میدهد وابسته است.
پژوهشها نشان میدهند که بیحوصلگی با افسردگی تفاوت دارد. در افسردگی، کاهش انرژی، احساس ناامیدی، افت لذت و تغییرات گسترده خلقی دیده میشود، اما بیحوصلگی معمولاً حالتی گذراست که به شرایط و نوع فعالیت وابسته است. البته اگر این تجربه مزمن و فراگیر شود، میتواند با مشکلات روانشناختی دیگری نیز همراه باشد.
مغز هنگام بیحوصلگی واقعاً بیکار نیست
یکی از جالبترین یافتههای علوم اعصاب این است که مغز انسان حتی زمانی که ظاهراً هیچ کاری انجام نمیدهد، فعالیت خود را متوقف نمیکند. در گذشته تصور میشد زمانی که فرد در حال استراحت است، مغز نیز در وضعیتی تقریباً غیرفعال قرار دارد اما تصویربرداریهای مغزی نشان دادند که در این لحظات، شبکهای از نواحی مغز فعال میشوند که پژوهشگران آن را شبکه پیشفرض مغز[1] مینامند.
این شبکه زمانی فعالتر میشود که توجه ما بر محیط بیرون متمرکز نیست؛ برای مثال هنگامی که در سکوت نشستهایم، در حال خیالپردازی هستیم، به گذشته فکر میکنیم یا آینده را در ذهن مرور میکنیم؛ اگرچه از بیرون ممکن است چنین فردی بیکار به نظر برسد، اما مغز او در حال انجام وظایف مهمی است؛ خاطرات را سازماندهی میکند، تجربههای گذشته را با یکدیگر پیوند میدهد، برای موقعیتهای آینده سناریو میسازد و حتی به بازسازی هویت شخصی کمک میکند.
به همین دلیل است که بسیاری از ایدههای خلاقانه هنگام دوش گرفتن، پیادهروی، رانندگی یا لحظههایی که ذهن ظاهراً آزاد است به ذهن میرسند، نه زمانی که فرد با تمام توان بر حل یک مسئله تمرکز کرده است.
بیحوصلگی در این معنا، نوعی فرصت برای فعال شدن فرایندهایی است که در شلوغی مداوم زندگی کمتر مجال ظهور پیدا میکنند.
چرا از بیحوصلگی فرار میکنیم؟
اگر بیحوصلگی میتواند چنین کارکردهایی داشته باشد، چرا اغلب انسانها تلاش میکنند هرچه سریعتر از آن فرار کنند؟ پاسخ این پرسش را باید در نحوه کارکرد مغز و نظام پاداش جستوجو کرد.
مغز انسان به محرکهای تازه، غیرمنتظره و لذتبخش حساس است. هر بار که پیام جدیدی دریافت میکنیم، ویدئویی متفاوت میبینیم یا مطلبی تازه میخوانیم، سیستم پاداش مغز فعال میشود و دوپامین ترشح میکند؛ مادهای که با احساس کنجکاوی، انگیزه و یادگیری ارتباط دارد.
شرکتهای فناوری نیز به خوبی از این ویژگی آگاه هستند. طراحی شبکههای اجتماعی، اعلانهای تلفن همراه، ویدئوهای کوتاه و پیمایش بیپایان محتوا، همگی به گونهای انجام شدهاند که ذهن را در انتظار محرک بعدی نگه دارند.
در نتیجه، تحمل لحظههایی که در آن هیچ اتفاق تازهای رخ نمیدهد، دشوارتر از گذشته شده است. ذهن به تدریج به دریافت مداوم محرک عادت میکند و سکوت را نه فرصتی برای استراحت، بلکه وضعیتی ناخوشایند تلقی میکند که باید هرچه زودتر پایان یابد.
این مسئله فقط به فناوری محدود نمیشود. بسیاری از ما نیز ناخواسته این الگو را تقویت میکنیم. به محض آنکه چند دقیقه زمان خالی پیدا میکنیم، احساس میکنیم باید کاری انجام دهیم؛ چیزی بخوانیم، چیزی ببینیم، به پیامی پاسخ دهیم یا خبری را دنبال کنیم. گویی ارزش زمان فقط زمانی حفظ میشود که دائماً مشغول باشیم.
آیا مشغول بودن همیشه به معنای زندگی کردن است؟
فرهنگ امروز، بهویژه در جوامعی که با فشارهای اقتصادی و رقابت شغلی روبهرو هستند، اغلب پرمشغله بودن را نشانه موفقیت میداند. بسیاری از افراد اگر لحظهای کاری برای انجام دادن نداشته باشند، احساس گناه میکنند؛ گویی بیکار بودن معادل تنبلی یا اتلاف عمر است اما روانشناسی تصویری پیچیدهتر ارائه میدهد.
پژوهشهای دنیل کانمن نشان میدهد ذهن انسان دو شیوه پردازش اطلاعات دارد. بخشی از زمان، ذهن درگیر تصمیمگیری سریع، پاسخ دادن به محرکها و انجام وظایف روزمره است؛ اما بخشی دیگر از فعالیت شناختی، زمانی رخ میدهد که فرصت مکث، تأمل و سرگردانی ذهن فراهم شود، اگر این فرصتها به طور مداوم حذف شوند، ذهن کمتر مجال پیدا میکند تجربههای روزمره را پردازش کند، میان اطلاعات پراکنده ارتباط برقرار کند و از آنها معنا بسازد.
شاید به همین دلیل است که برخی افراد، با وجود آنکه تقریباً تمام روز مشغول هستند، در پایان روز احساس میکنند ذهنشان آشفته، خسته و پراکنده است. گاهی مشکل، کمبود فعالیت نیست؛ بلکه فقدان فرصت برای هضم و سازماندهی آن همه تجربه است.
آیا زندگی امروز جایی برای بیحوصلگی باقی گذاشته است؟
اگر به زندگی روزمره خود نگاه کنیم، شاید متوجه شویم که فرصتهای تجربه بیحوصلگی هر روز کمتر میشوند. در گذشته، انتظار کشیدن، پیادهروی، سفرهای طولانی یا حتی نشستن در سکوت، بخشی طبیعی از زندگی بود. امروز اما تقریباً هر لحظه خالی با صفحهای روشن، صدایی تازه یا موجی از اطلاعات پر میشود.
در جامعه امروز ایران نیز این وضعیت با فشارهای دیگری همراه شده است. نگرانیهای اقتصادی، اخبار پیدرپی، نااطمینانی نسبت به آینده، مسئولیتهای شغلی و خانوادگی و حضور دائمی در فضای مجازی باعث شدهاند ذهن کمتر فرصتی برای سکوت پیدا کند. بسیاری از افراد حتی زمانی که استراحت میکنند، همچنان در حال دریافت اطلاعات، مقایسه خود با دیگران یا دنبال کردن اخبار هستند.
شاید به همین دلیل است که احساس خستگی ذهنی، کاهش تمرکز و پراکندگی توجه در سالهای اخیر افزایش یافته است. ذهنی که هر لحظه با محرکی تازه روبهرو میشود، کمتر فرصت مییابد آنچه را تجربه کرده است پردازش کند اما آیا راهحل این مسئله آن است که عمداً به استقبال بیحوصلگی برویم؟ آیا هر نوع بیحوصلگی میتواند به خلاقیت و سلامت روان کمک کند؟ و چگونه میتوان میان سکوتی سازنده و بیحوصلگی آسیبزا تفاوت قائل شد؟
آیا بیحوصلگی همیشه مفید است؟
پاسخ کوتاه این است: خیر.
روانشناسی میان بیحوصلگی موقتی و بیحوصلگی مزمن تفاوت مهمی قائل میشود. تجربه کوتاهمدت بیحوصلگی، واکنشی طبیعی به فعالیتهای یکنواخت یا کممعناست و حتی میتواند ذهن را به سمت یافتن تجربههای تازه، یادگیری یا خلاقیت سوق دهد. اما زمانی که این احساس به بخشی دائمی از زندگی تبدیل شود، ممکن است نشانه وجود مسئلهای عمیقتر باشد.
پژوهشهای جان ایستوود نشان میدهد افرادی که به طور مزمن احساس بیحوصلگی میکنند، بیشتر در معرض مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی، مصرف مواد، رفتارهای تکانشی و احساس پوچی قرار دارند. در چنین شرایطی، بیحوصلگی دیگر صرفاً به معنای نداشتن سرگرمی نیست، بلکه بیانگر دشواری فرد در برقراری ارتباط معنادار با زندگی، فعالیتها یا روابط خود است.
به همین دلیل، روانشناسان تأکید میکنند که نباید از یافتههای جدید چنین برداشت کرد که هرچه بیشتر حوصلهمان سر برود، وضعیت روانی سالمتری خواهیم داشت. آنچه اهمیت دارد، ظرفیت تحمل دورههای کوتاه سکوت و یکنواختی است، نه گرفتار شدن در احساس مزمن بیمعنایی.
بیحوصلگی؛ جرقهای برای خلاقیت
یکی از جذابترین یافتههای سالهای اخیر، ارتباط میان بیحوصلگی و خلاقیت است. این ایده شاید در نگاه اول متناقض به نظر برسد، اما پژوهشهای سندی من و همکارانش نشان دادهاند افرادی که پیش از انجام یک تکلیف خلاقانه، مدتی فعالیتی یکنواخت و خستهکننده انجام میدهند، در بسیاری از موارد ایدههای خلاقانهتری تولید میکنند.
دلیل این موضوع آن است که ذهن انسان، هنگامی که از انجام فعالیتی تکراری خسته میشود، به طور طبیعی شروع به جستوجوی مسیرهای تازه میکند. خیالپردازی، ترکیب تجربههای گذشته، تصور موقعیتهای آینده و برقراری ارتباط میان ایدههایی که در نگاه اول بیربط به نظر میرسند، همگی در چنین لحظاتی افزایش پیدا میکنند.
به همین دلیل بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و پژوهشگران از لحظههایی سخن گفتهاند که بهترین ایدههایشان نه پشت میز کار، بلکه هنگام پیادهروی، دوش گرفتن، سفر یا حتی خیره شدن به منظرهای ساده به ذهنشان رسیده است.
البته نباید تصور کرد که خلاقیت محصول صرف بیحوصلگی است. خلاقیت حاصل تعامل میان دانش، تجربه، تمرین و فرصتهایی برای رها شدن از تمرکز مداوم است. بیحوصلگی به تنهایی ایده نمیآفریند، اما میتواند فضایی فراهم کند که ذهن از الگوهای همیشگی فاصله بگیرد و امکان شکلگیری ارتباطهای تازه را پیدا کند.
چرا تحمل بیحوصلگی در جامعه امروز دشوارتر شده است؟
بیحوصلگی فقط یک تجربه فردی نیست؛ شرایط اجتماعی نیز بر آن اثر میگذارد.
در سالهای اخیر، بسیاری از مردم در ایران علاوه بر مسئولیتهای روزمره، با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی نسبت به آینده، اخبار پیدرپی، تغییرات سریع اجتماعی و دغدغههای معیشتی زندگی کردهاند. در چنین فضایی، ذهن اغلب درگیر حل مسئله، پیشبینی آینده یا مدیریت نگرانیهای روزانه است.
از سوی دیگر، تلفنهای هوشمند نیز تقریباً تمام لحظههای خالی را اشغال کردهاند. زمانی که منتظر آسانسور هستیم، در تاکسی نشستهایم یا چند دقیقه بین دو کار فاصله افتاده است، معمولاً نخستین واکنش ما مراجعه به صفحه تلفن همراه است.
این رفتار در کوتاهمدت احساس بیحوصلگی را کاهش میدهد، اما در بلندمدت ظرفیت ذهن را برای تحمل سکوت کاهش میدهد. ذهن به دریافت مداوم محرک عادت میکند و هر زمان که این محرکها حذف شوند، احساس ناآرامی بیشتری تجربه میکند، به همین دلیل، شاید مسئله اصلی زندگی امروز کمبود وقت نباشد، بلکه کمبود فرصتهایی باشد که ذهن بتواند بدون هجوم مداوم اطلاعات، اندکی مکث کند.
چگونه میتوان دوباره ظرفیت تحمل بیحوصلگی را بازسازی کرد؟
هدف روانشناسی این نیست که افراد را به کنار گذاشتن فناوری یا فاصله گرفتن کامل از دنیای دیجیتال تشویق کند. مسئله، ایجاد تعادل است؛ تعادلی که در آن ذهن فرصت بازیابی و سازماندهی تجربههای خود را نیز داشته باشد.
یکی از سادهترین راهکارها، ایجاد فاصلههای کوتاه میان فعالیتهای روزانه است. لازم نیست هر دقیقه خالی را با تلفن همراه یا شبکههای اجتماعی پر کنیم. گاهی چند دقیقه نشستن در سکوت، نگاه کردن به محیط اطراف یا قدم زدن بدون هدف مشخص، فرصتی فراهم میکند تا ذهن از حالت واکنش مداوم خارج شود.
پژوهشهای مربوط به ذهنآگاهی نیز نشان میدهند که تمرین توجه آگاهانه به تجربههای لحظه حاضر، بدون تلاش برای تغییر یا حذف آنها، تحمل افراد را نسبت به سکوت و بیحوصلگی افزایش میدهد. این تمرینها قرار نیست ذهن را خالی کنند؛ بلکه کمک میکنند فرد بدون فرار فوری از احساسات ناخوشایند، حضور آنها را بپذیرد.
راهکار دیگر، ایجاد فضاهایی برای فعالیتهای بدون نتیجه فوری است؛ مانند مطالعه برای لذت، نوشتن، نقاشی، باغبانی، پیادهروی یا هر فعالیتی که هدف اصلی آن صرفاً تولید نتیجه نباشد. چنین تجربههایی به ذهن اجازه میدهند از فشار دائمی عملکرد و بهرهوری فاصله بگیرد.
در مورد کودکان نیز شاید مهمترین توصیه این باشد که هر بار احساس بیحوصلگی آنها را فوراً با یک وسیله دیجیتال پاسخ ندهیم. گاهی بهترین پاسخ این است که اجازه دهیم خود کودک راهی برای پر کردن این خلأ پیدا کند.
سخن پایانی
بیحوصلگی از آن دسته تجربههایی است که معمولاً تلاش میکنیم هرچه زودتر از آن فرار کنیم. اما روانشناسی امروز نشان میدهد این احساس، اگر کوتاهمدت و در بستر سالمی تجربه شود، میتواند بخشی طبیعی و حتی ضروری از کارکرد ذهن باشد.
ذهن انسان فقط زمانی رشد نمیکند که مشغول انجام کاری است؛ گاهی درست در لحظههایی که ظاهراً هیچ اتفاق مهمی نمیافتد، در حال بازسازی تجربهها، شکل دادن به ایدههای تازه و پیدا کردن معنا در زندگی است.
البته این به معنای ستایش بیحوصلگی یا نادیده گرفتن رنج کسانی نیست که احساس مزمن پوچی، بیمعنایی یا افسردگی را تجربه میکنند. روانشناسی میان سکوتی که به ذهن فرصت تنفس میدهد و بیحوصلگی مزمنی که کیفیت زندگی را کاهش میدهد، تفاوت روشنی قائل است.
شاید در جهانی که هر لحظه با پیام، تصویر، خبر و وظیفهای تازه احاطه شدهایم، ارزشمندترین مهارت این نباشد که چگونه همیشه مشغول بمانیم؛ بلکه این باشد که گاهی بتوانیم بدون احساس گناه یا اضطراب، چند دقیقه با ذهن خود تنها بمانیم. زیرا ذهن انسان، برای اندیشیدن، خلق کردن و معنا بخشیدن به تجربههای زندگی، گاهی بیش از هر چیز به همین لحظههای ظاهراً بیاتفاق نیاز دارد.
مسعودامامی-تیر 1405
[1] Default Mode Network